بین صورتک هایی که نمی شناسم
گم می شوم
به یک خیال دور بر می گردم
به هفت سالگی
و خواب هایی که رد صورتی رنگ تو را تا بیداری پی می گرفت
بیدار می شوم
تمام صورتی های جهان
آرام آرام بنفش می شوند .
چراغ هم که نباشد
خط پرواز شب پره کافی ست
آنجا که کوچه را خیابان قطع می کند
کسی ایستاده است .
زندگی حرف آخر را می زند
تو می روی
در هرم سیاه دود
در حفره هایی که به مترو باز می شوند
در شهر گم می شوی
وجای دو دست روی دفترم می ماند
که روزی در اعتبار شهر گم شدند
نمی دانم
شما دختران دردهای بی دلیل
شما دختران روزهای چت روم
شما دختران خسته مترو
دستهایم را نیافته اید؟
بوی برگ
مرا به جاده کشانید
سایه هم سراب می شود .
دیدگاه دوستان شاعرم
آقای خسرو بنایی
شاید حس بویایی کمتر در تداعی تصاویر شعری الهام بخش باشند .اما بوی برگ همان حس کنجکاوی و پای نهادن در جاده می شود . اما در سطر سوم سایه هم سراب می شود. اندوه سفر و خیال را می سازد .همنشینی واقعیت و خیال فرکانس متقارنی را ساخته .بوی برگ و جاده و سراب فضای وسیع برای یک لحظه شاعرانه می شود .
با تاویلی دقیق تر می توان این شعر را قابلیت نوعی اتصال عین وذهن دانست همان نسبت متقابلی که به واسطه زبا ن صورت می گیرد .اگر سراب انعکاس نور بر جاده باشد پس سایه چگونه سراب می شود . سایه وسراب در اینجا در یک چشمنداز گرافیکی با ترفندی کلامی القا کننده همان جاده است جاده ای که به بوی برگ ها آغشته است .
آقای ستار سلطانیان
باز سروده ای سنگین با کمترین چرخ ها!(واژگان)! و این بار دقیقاً بر جاده
به کجا . به امید سر سبزی و سر زندگی و بوی باغ .بوی برگ. اما چه ناگوار از برگ که خبری نبود و از سایه که هیچ.
آقای محمدمراد یوسفی نژاد
جاده يعني راه ، يعني رفتن ، و بوي برگ نماد ِگرايش آرماني انسان شهرنشين به طبيعت، انسان ِ گريزان از ديوار و جاده و دود ،
اما آنچه اين سروده را به زير علامت سوال ميكشاند همبستگي دو المان متفاوت است
يعني علي القاعده ، احساس بوي برگ در انسان مبين تمايل ذاتي انسان به طبيعت است ولي اين "بو "بايد ما را به كوه و دشت بكشاند كه آنها هم المان طبيعتند نه جاده كه نشانه و آيت ِ صنعتي شدن زندگيست و مسلم است كه ايده ي شاعر در دادن نقشي به "سراب" او را ناگزير از بهره جويي از جاده نموده چون سراب در جاده ميتواند قابل تعريف و تصوير باشد لذا ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه شاعر طبيعت گرا،
معنا را در درجه ي اول اهميت قرار داده و و اين توجه به معنا ممكن است اهميت شكل را در نظرش كمرنگ كرده باشد.
پنجره آنقدر بالا بود
که نبود
و درد
از سایه نمی ترسید
که مسری می شد
پس دروغ گفته بودند
دست ها
که عرض آسمان را ترسیم کرده اند
و چشم ها
که آفتاب چسبیده است به پلک هایشان.
دیدگاه دوستان شاعرم
آقای
هنوز
زمین به رد آبی رگها محتاج است
شقایق هر بهار می میرد.
دیدگاه دوستان شاعرم
آقای ستار سلطانیان
ویژگی سروده های انژیلا عطائی سنگینی بار پیام های سروده هایش است. یعنی کشش بیشترین بار معنا با کمترین چرخ ! ها (واژگان ) ! به رغم این سنگینی و حرکت کند دستیابی به زیبائی سروده به اسانی نیست. یعنی همانگونه که پیشتر در همین رهگذر اشاره داشتم مصداق و بهترین گواه برای سروده های معروف به سهل و ممتنع می باشند. مانند این سروده که با بهترین شیوه و زبان هنری نگاه را بسوی نگرانی اکولوژیکی و محیط زیستی می برد.دستکم در این دو سروده اخیر زمین حضور پررنگ دارد. اما از سوی دیگر می تواند انرا بسنده نگاه اکولوژیکی ندانست. شاید نگاه حال و روز زندگی اجتماعی بر روی زمین باشد ... بدیهیست میتوان بیشتر نوشت اما به همین بسنده می نمایم و برای سراینده درود و افرین میفرستم . خوشنود میشوم اگر با این اندک قلمفرسائی توانستم زیبائی این سروده را بیشتر بنمایم .
آقای محمدمراد یوسفی نژاد
با اين سروده ميتوان باور كرد كه با دوسطر بديع ميشود حرفهاي زيادي بيان كرد ،
آيا حقيقتا زمين بيش از هر چيز به "رد آبي رگها" نياز دارد ؟ آيا همه ي ارزشها كه در اين سطر در "رگها" متجلي است از زمين رخت بر بسته ؟ آيا "شقايق" كه ترجمان عشق است در ابتداي راه (بهار) مرده است؟ شاعر از كدام غيرت ميگويد ؟ همان كه زمين در نبودش سوگوار است؟ زمين يعني خاك مرده ست يا انسانيت و عشق ؟ درود بر شاعر ِ
كم گوي !
شايد ، اگر "هنوز" بين دو سطر قرار گيرد هم افزايي بيشتري در سطر ها ايجاد شود و احتمالا حذف "الف ِ" است هم باري از دوش شعر بردارد .
پیش از ما پیچید
در خم جاده
گم شدیم .
دیدگاه دوستان شاعرم
خانم مینو نصرت
بسیار زیبا و ژرف. نور در این شعر کوتاه هم نقش فانوس دارد هم نقش حامی و هم پدر خانواده و قانون جامعه را. تصویری از گذشتۀ تاریخی ما را تداعی می کند. مرد چند قدم جلوتر و مادر و بچه ها از عقب دنبال او. بی شک این فاصله اینک طویل تر گشته و گم شدگی حکایت بی قانونی، بی فانوسی و یتیمی را الغا می کند.
مرد روشن
تصويرهاي كوتاه جالب. اين اضطراب زندگي امروز است كه تمام شعر شمارا گرفته يا همان رنج ِ بودن است؟ درد گذر زمان و از دست دادن... اين يكي را خيلي دوست داشتم. آفرين. كوتاه و موجز با تصوير خوب. ناگهان پنجره ي ذهن خواننده را براي مدت كوتاهي، براي لحظه اي به حقيقت باز مي كند و بعد خاموش مي شود...
آقای مصطفی دهقان
یکی از تکنیک هایی که شما درآن استاد هستید تغییر و استفاده از زاویه دید های مختلف در شعر است:
نور... پیچید/// گم شدیم
یا
بهار که ... می دوید// در توهم... بودم
یا
در خیال مهربانتری// که فاخته پروازت داد
.
.
مراقب باشید چون مخاطب آگاه سریع متوجه تکرار تکنیک هایتان می شود.
نگاه فلسفی منحصر به خودتان نیز همیشه برایم جالب است:
دریا نام دیگر من بود/ پیش از آنکه/ آب شوم.
نور/ پیش از ما/ در خم جاده پیچید/ گم شدیم
البته منظورم آن فلسفه به عنوان رشته ای نظری نیست. این نگاه ابدا تکراری نیست.
آقای آرش نصرت اللهی
با درود
این کار کوتاه تان آن قدر خوب بود که مرا وادار به نوشتن کرد. نگاه دووجهی تان به مضمون مسیر که با دوربین گذاری در دو جهت انجام شده، قابل توجه است. در ضمن فرم روایت گونه ی کار به جذابیت آن افزوده و درواقع فرم در خدمت کل کار درآمده است. فقط نکته ای به لحاظ اجرایی وجود دارد که حاصل آن، تغییری است که به نظر من می رسد: نور/ پیش از ما پیچید/ در خم جاده/ گم شدیم.
البته به نظر من. در ضمن کمتر پیش می آید که من این گونه پیشنهاد تغییر دهم و می گذارم به عهده ی شاعر، اما این شعر کوتاه شما طوری بود که حیفم آمد این تغییر را عنوان نکنم.
با سپاس
خانم فریبا عمرانی
روایت های کوتاه شما همیشه برایم جذابند.سرشار از حس وموجز .شما کاری میکنید که دیگران با بازیهای زبانی وپرگویی نمیتوانند .بگذارید این کوتاه را از زاویه ی دیگری ببینیم .انسان با تمام توانمندی های روز افزونش و دستیابی به ژرف ترین لایه های دانش تا رسیدن به واقعیت(نور)راه درازی در پیش داردو هر روز بیش تر از پیش خویش را درمانده و نیازمند می یابد
چراغی باید که لب در گاه فکر بیافروزیم وبه تاریکی سبز کوچه نظر اندازیم
آقای جلیل قیصری
شعر تا حد زیادی تداعی ها و شاخصه های یک شعر کوتاه را دارد با تشخصی که به نور داده شده است ضمن این که از این اهنما یا پیر خردو... که در فرهنگ ما سابقه ی دیرینه دارد به نوعی اشنا زدایی شده است به صورت راهنمای نیمه راه یا راهنمایی که به بیراهه می بردو گمراهی وهم این که با آقای نصرت الهی در خصوص اجرا و تقطیع موافقم چون به این صورت کار تداعی بیشتری به خود می گیرد .بر قرار باشید
آقای کروب رضایی
بنظر قبل از شاعرانگی هایتان باید عکاس می شدید نه از آنهایی که دنبال سوژه به کوه و دشت می زنند شما دریچه دیافراگم را پیش از تصویر برداری باز گذاشتید تا وسعت رعد را شکار کنید شما نور شکار کرده اید در پیچ جاده ای که به شب می رفت
آقای
آقای شهرام بیانی
کلام کوتاه و در عین خلاصه گی وسعتی محتوایی به عظمت دوردیدی قریب دارد.پر از رابطه ی معنایی بین ذهنیت شاعر و پردازش مفهومی ماورایی آن که در اوج سادگی واژگان ، فخری در معنا و اشاره دارد که نشان از درکی است که زمان اندیشه کردنش را در راهی متفکرانه و خاص منظور داده است.از نوشته های صاحب اندیشان بایستی همواره و همه حالی درس تازه گرفت.زیباست ... شاعر
آقای امیر حسنوندی
در راهی می روی که به یکباره به پیچی تند می رسی و نور را می بینی که پیش از تو پیچ را گذرانده، شعر شما مرا تنها به سمت هایکو سوق می دهد هایکویی بسیار عمیق که بسیار خوب نوشته شده است. تنها پا را از گلیم درازتر می کنم و سطر سوم را از نگاه خود می سترم. شاید گرایش من به هایکو موجب این حذف شد. هایکو یک قسمت ناخوانده دارد که بر عهده ی خواننده می باشد «گم شدیم» شاید از جمله قضاوت های منِ خواننده باشد اما شما آن را نگاشته اید. هرچند اگر از جلوه ای دیگر به این کار بنگریم «گم شدیم» اضافه نیست. در کل اثری بسیار زیبا و شایسته خواندم. در کل آثاری که تا کنون از شما خوانده ام همه در سطحی بالا و خوب قرار دارند این اثر از آثار درخشان شماست.
آقای شهرام معقول
می توان نشست و به نوری فکر کرد که پیش از ما پیچیده، و گم شده هایی مانده در راه را تصور کرد که در نبودش به بیراه می روند و این سوال را تکرار کرد که ما دیر رسیده ایم یا نور زود رفته است و ...این یعنی موفقیت شاعر در شعر کوتاه که با تصویری کوتاه تاویلی چندگانه را پیش پای خواننده می گذارد
چراغ هم که نباشد
خط پرواز شب پره کافی ست
آنجا که کوچه را خیابان قطع می کند
کسی ایستاده است .
دیدگاه دوستان شاعرم
آقای ابراهیم بابلی
خیال با شعر شما به پرواز در می آید. در سروده "بهار درخت ..." با سه انگشت کوتاه اشاره ذهن به اوج تصاویری طولانی می رود. در این سروده اخیر نبز در امتداد خط پرواز شب پره نگاه در خلوت کوچه ای چقدر قدم می زند ! کوتاه می سرایید و پر از تصاویر ممتد .
آقای رامین محمدی
تخیل قوی وجه ی بارز شعر شماست طبیعتا فردای بهتری نیز در راهتان است. هر وقت بروز شدید خبر م کنید .. مانا باشید و شاد زی..
آقای رضوان ابوترابی
پنجره ای که شما پشتش نشسته اید ، پنجره ی بسیار زیباییست . قدر این پنجره را بدونید . البته چشمهای پشت پنجره هم فوق العاده است ..
همیشه شاعر بمونید که خوب بلدید واژه ها را به پرواز درآرید
این شعر اولین شعری بود که امسال خوندم ، پس سال شاعرانه ای خواهم داشت
آقای حسین دیلم کتولی
شعر را درهم ریختم با چند شکل نوشتم وخواندم مهم قطع شدن است وگرنه اگر کسی بود قطع نمی شد ایا این سنگینی معنا بود و چرا شب پره ای در نور اما اهمیت کسی ایستادن است یا این کس فرق هم میکند چه کسی باشد...!باید دگرگونی را منتظر باشم...وگرنه این همه در ابهام نمانم!لاقل صدای پایی مرا به نور ..نه به کسی خواهد رساند ...سپاس
آبروی حیاط را می خرد
وقتی که بالاتر از حصار
آویخته است به بالهای باد .
دیدگاه دوستان شاعرم
آقای

شاید که سرو
آبروی حیاط را می خرد
وقتی که بالاتر از حصار
آویخته است به بالهای باد .